خیابان

رژه ی دود

 پک آخر

خیابان لعنتی

خفه ام می کند

جمله ی آخرت

/ 17 نظر / 8 بازدید
نمایش نظرات قبلی
رضوانه

و ادامه ... [نیشخند] واینک همان خیابون ... من ، دود ته مانده ی سیگار های پیاپی ... یادآوری جمله ی آخرت و باز هم خفه ام میکند جمله ی آخرت جمله ی آخرت سوت میکشد ... و در ماورای من خویشتنم ثبت میشود تا هر روز تکرار شود ... تا خفه ام کند جمله ی آخرت قیصر خوب میگفت قیصر خوب فهمیده بود احساس من را.. " بی تو اما با چه حالی من از آن کوچه گذشتم ... " . . . استاد امیدوارم پرویی منو ببخشید که به خودم اجازه دادم شعرتونو ادامه بدم ! [نیشخند][خجالت]

سامی

چــه زیبــاست وقتـی میفهمـی کسـی زیــر ایـن گنــبد کبــود انتظــارت را میـکشـــــد چــه شیــــــرین اســـــت طعــم پیامکی کــه میگـــوید : " کجایـی" .....؟

یاسی

سلام خوبی؟ مثل همیشه زیبا [گل][گل][گل]

سامی

مرسی که بهم سر میزنی همشهری.....نوشته های شما رو خیلی دوسدارم حس خاصی توشون هست....[گل][گل][گل][گل]

aytak

بسیار زیبا[لبخند]

بیتا

اگر حس روییدن در تو باشد در کویر هم خواهی رویید.

لاکپشت

... یه عالمه حرف داشتم راجبه این نوشتت ولی همه رو پاک کردم!!

سایه

به حرفهای انسانها گوش نده همه گرفتارند در خویشند گمند در خود