گسیختگی

 

 

 آشوب و آشفتگی ها ی سخت برایش

 

سرسام آور شده بود . تصمیمی دیگری

 

گرفت ، اما کاری از دستش بر نمی آمد

 

 

 

/ 9 نظر / 24 بازدید
حورا

هر چی مهربونتر باشی بيشتر بهت ظلم ميکنن هر چی صادق تر باشی بيشتر بهت دروغ ميگن هر چی دلسوزتر باشی بيشتر سرت کلاه ميذارن هر چی قلبتو آسونتر در اختيار بذاری راحت تر لهش ميکنن هر چی آرومتر باشی فکر ميکنن آدم ضعيفی هستی هر چی بيشتر به فکر ديگران باشی بيشتر حقتو ميخورن هر چی خودتو خاکی تر نشون بدی واست کمتر ارزش قائلن

رها

فعلا همه رو آشوب و آشفتگی های سخت فرا گرفته

آمد

همیشه همینه نمیشه کاری کرد برای آن تصمیمی که گرفته ایم

رعنا

وقتی کاری از دستمون برنیاد دیگه راهی جز پذیرش نیست .

پویا

شمع میسوزد و پروانه به دورش نگران ... او که میسوزد و پروانه ندارد چه کند ...؟[گل]

زرین قلم

الله تویی و ز دلم آگاه تویی / درمانده منم دلیل هرراه تویی گرمورچه ای دم زند اندر ته چاه / آگه زِ دَمِ مورچه و چاه تویی . . .

زرین قلم

[گل]دلم میخواهد بخوابم....وهیچوقت بیدار نشوم....[گل]

علی

سلام اقا وحید خوبی؟؟؟

پرچین خاطره

یه وقتایی از عهده ی آدم به تنهایی خارجه؛ کمک کس دیگه ای رو هم طلب میکنه