پیچ شمیرون

 

 

 

بامداد که از خونه بیرون می اد ،می ره

 

تا سوار اتوبوس های پیچ شمیرون - تجریش

 

بشه. سوار که می شه هی سیر آفاق

 

و انفس می کنه . خیابون شریعتی با

 

آدم هاش رو  نگاه می کنه یاد اولین روزی

 

که اومده بود تهرون . یه دفه از خواب می پره

 

می بینه دو ایستگاه رد کرده.  اقا می شه پیاده

 

بشم ؟  راننده می گه صبر کن تا ایستگاه

 

 

/ 5 نظر / 20 بازدید
پویا

یادش بخیر پیچ شمرون ماه خداست وقت بخشیدن و صاف کردن دل ها پس اگر نگاهی صدایی زبانی از من موجب ناراحتی شما شده و بر دلتان ترکی انداخته به بزرگی میزبان این ماه مرا ببخشید شاید فرصتی برای جبران نباشد

حوا

حالا که فرقی نمی‌کند کنارت ایستاده باشم یا نه بگذار همه چیز را از وسط قیچی کنم تا تو در نیمی باشی من در نیمی دیگر راستی با دستی که روی شانه‌ات جا گذاشته‌ام چه می‌کنی؟

یاس بهاری

وقتی خدا هست ... جای هیچ ناامیدی نیست ....[لبخند] ماهتون عسل

زرین قلم

زندگی...مثل اتوبوسه وقتی جا گیرت میاد که ایستگاه آخری...