عمران صلاحی - در غربت

 

 

 

 

 

 

سه استکان برنج

 

پنج استکانِ پُر

 

               آب

 

قدری نمک

 

اول برنج را

 

      می شوئیم

 

بعداً

 

پنج استکان  در  آن

 

                     آب

 

بعداً نمک

 

          و بعد

 

روی چراغ و جوش ملایم

 

 

     **********

 

امشب دوباره این شکم پیچ پیچ من

 

دارد عزا

 

به جای غذا

 

از بس که تخم مرغ شکستم

 

دیگر

 

مرغان خانگی هم

 

با احتیاط می گذرند از کنار من!

 

گاهی ناهار و شام

 

در کافه ای حقیر

 

و گاهی

 

در خانه ی رفیقی

 

حس می کنم من اینجا

 

                         در غربت

 

دردِ گرسنگی را

 

حتی

 

من می توانم امشب

 

بنشینم و بگویم

 

شعری برای قحطی و فقر و گرسنگی

 

در « دمند» یا «بیافرا»

 

      ***********

 

مادر چه چیز خوبی ست!

 

 

عمران صلاحی

 

 

    

/ 13 نظر / 12 بازدید
نمایش نظرات قبلی
انسان

[هورا][دست]ممنون از این اطلاعاتی که دادید.. من اصلا اینها را نمیدونستم[خجالت]

پرشکوه

من این شعر عمران صلاحی رو خیلی دوست دارم.

علی

عاااااالی بودوحیدخان

علی

من کرمانی هستم وحیدخان

هانیه

عالی بود مخصوصا این جملش مرغان خانگی هم با احتیاط می گذرند از کنار من!

شیوا

مادر بهترین چیز ...... دمند؟ بیافرا؟ مکانی؟

دلسوختگان

گاهی وقتا حس میکنی باید باشی ، بمانی ، اما بودنت جز رنج و عذاب چیزی نیست گاهی وقتا محبت که دیدی لبخند میزنی و دوست داری محبت کنی اما محبتت دشنه ای است در دستت برای زخم زدن گاهی وقتا اصلا محبت نکنی بهتر است گاهی وقتا سکوت خود بلندترین فریاد است گاهی وقتا نیاز است که برای به دست آوردن ، دلی بشکنی گاهی وقتا نیاز است در این شکستن با یک دل دیگر پیوند بخوری گاهی وقتا لازم است خرد شوی اما خرد نکنی حقیر شوی اما حقیر نکنی حقیقت را نگویی اما کتمان نکنی گاهی وقتا لازم است که خودت باشی فقط خودت .....

ستایش

چقدر غمگین...[افسوس][افسوس]