باغ

 

پیرمردی که  سال ها به بینوایان از محصول باغش کمک می کرد.

 

خداوند چنان برکتی در محصولش گذاشته بود که مثال زدنی بود.

 

پس از مرگش ، فرزندانش تصمیم گرفتند دیگر چیزی به درماندگان

 

ندهند و خودشان از هم ی محصول بهره بگیرند. اما صاعقه ای آمد

 

و همه ی محصول را سوخت.

 

 

 

 

/ 2 نظر / 39 بازدید
رادین

اخی...ولی حقه شونه[تایید]

مارال

داستان جالبی بود ولی در حد داستانه . میبینیم که مال مردم رو میخورن و میبرن و آب از آب تکون نمیخوره .