شکاک

 

 

 

همسایه ی بالایی مان آدم شکاکی ست.

 

یک روز همه ی وسیله های خانه ی شان

 

را به هم ریخت . دعوا و سر و صدا که

 

سرنخی پیدا کند. مدتی ست گوشی خانمش

 

را گرفته، تا شاید بتواند به چیزی دسترسی

 

پیدا کند. از شما چه پنهان خودش چند باراست

 

که مشکوک می زند وچیزی را پنهان می کند.

 

کودک که بودم، مادرم همیشه می گفت :

 

مرد متعصبِ شکاک، خیلی بد است.

 

 

/ 19 نظر / 44 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مارال

این هم آدرس جدید من . کم کم نقل مکان میکنم

دلسوختگان

و اما ؛ نیمه شبی من خواهم رفت ! از دنیایی که مال من نیست ! از زمینی که ؛ مرا بیهوده بِدان بسته‌ اند ...! " احمد شاملو "

جودی

خیلی بد خدا نصیب نکنه ولی اعتماد مثه کاغذ می مونه وقتی مچاله شد دیگه صاف نمیشه

سایه

از خیلی هم بدتر! قابل تحمل نیست! هدا نصیب کسی نکند...

سایه

عجب! پس اگر نصیب کرده، باید دنبال راهکار گشت. امیدوارم کسی که نصیبش شده صبور باشه و خودشو نجات بده...

.

مگه میدونید من کیم؟ آخرین باری که تو وبم کامنت گذاشتید رو یادم نمیاد اصلا. شاید دو یا سه سال پیش بود. شایدم بیشتر.... به هرحال، هیچ چیز مث سابق نیس. نه من و نه نوشته هام و نه وبلاگم... ....

من

مگه شما می دونید می کیم؟ آخرین باری ک تو وبلاگم کامنت گذاشتید 2 یا 3 سال پیش بود. شایدم بیشتر! وبلاگتون مانا[گل]

سایگل

آنی بود، درها وا شده بود . برگی نه ، شاخی نه، باغ فنا شده بود . مرغ مکان خاموش، آن خاموش، این خاموش ،خاموشی گویا شده بود. آن پهنه چه بود: با میشی گرگی همپا شده بود . نقش صدا کم رنگ ، نقش ندا کم رنگ ، پرده مگر تا شده بود. من رفته ، او رفته ، ما بی ما شده بود . زیبایی تنها شده بود. هر رودی دریا هر بودی بودا شده بود. ((سهراب سپهری))

دنیا

مردمتعصب شکاک ............. درودمثل همیشه عالی ومفهومی اپم[گل]