برای تو که رنجیدی

 

 

 

 

 

می دانم می دانم، دل آزرده وخسته ات، رنجورست

 

و من جهت تسلی تو ، همدردی کردم و تو رنجیده

 

خاطر شدی، ببخش . این تجلی حس یک درد مشترک

 

بود که بیان واژهایش به جا نبود.

 

/ 19 نظر / 44 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سرنا وثوقی

درخت با جنگل سخن می گوید علف با صحرا ستاره با کهکشان و من با تو سخن می گویم نامت را به من بگو دستت را به من بده حرفت را به من بگو قلبت را به من بده، من ریشه های تو را دریافته ام با لبانت برای همه لبها سخن گفته ام و دست هایت با دستان من آشناست. من درد مشترکم مرا فریاد بزن

مارال

چه عکس قشنگی . شاد باشین

جودی

در دل من چیزی است مثل یک بیشه نور مثل خواب دم صبح و چنان بی تابم که دلم می خواهد بدوم تا ته دشت بروم تا سر کوه دورها آوایی است که مرا می خواند سهراب

صبیره

گاهی برای همدردی، تنها شنیدن حرف ها کافیه.‌.

رزا

روزهای رفته زندگی را ورق میزنم چه خاطراتی که زنده نمیشوند چه روزها که دلم میخواست تا ابد تمام نشود چه روزها که هر ثانیه اش یک سال گذشت چه فکرها که ارامم کرد چه فکرها که روحم را ذره ذره فرسود چه لبخندهایی که بی اختیار برلبانم نقش بست چه اشکهایی که بی اراده از چشانم سرازیر شد چه آدمها که دلم را گرم کردند وچه آدمها که دلم را شکستند چه چیزها که فکرش را هم نمیکردم وشد چه آدمها که شناختم و چه آدمها که فهمیدم هیچگاه نمیشناختمشان وچه........ وسهم من از این همه , یادش بخیر میشود کاش ارمغان روزهایی که گذشت آرامشی باشد از جنس خدا آرامشی که هیچگاه تمام نشود..... ...... [گل][گل][گل]

فدای همت ان که داد اخر دست

با کمک تو شاید شد

ای دل اگرت طاقت غم نیست برو [گل]

majid parsa

[گل]

جودی

وقتی دلت آزرده است هر همدردی آرامش داره من دوست دارم[گل]