115

 

 

 

از خواب بیدار شد، خواب های قشنگ دیده بود

 

دست و صورتش را که می شست تو آ ینه ی

 

دست شویی نگاه کرد خنده اش گرفت.

 

گفت : نمی دونم چرا تئاتر خودمو در میارم!

 

رفت صبحونه بخوره ، جیغ و فریاد وشیون شد

 

با خودش گفت : باز چه شونه اینا . زنگ زدند

 

115. به زور که سوار آمبولانسش کردند بهش

 

گفتند: تو خواب سکته کردی چونه ات برگشته.

 

باز خنده اش گرفت ،ببین اول صبحی 115 هم

 

فیلم شده.

 

وحید53

/ 8 نظر / 23 بازدید
پویا

قوی باش و نترس ! ترس تنها دشمن آدمی است . هر گاه بترسید شکست می خورید . ترس از تنگدستی ، ترس از شکست ، ترس از دست دادن ، ترس از شخصیت برخی از افراد ، ترس از انتقاد . ترس قدرتی برایتان به جا نمی گذارد ، چون به هنگام ترس پیوستگی خود را با منبع راستین قدرت از دست می دهید . ترس یعنی ایمان انحراف یافته ، ایمان وارونه وقتی هراسانید ، آنچه را که از آن بیم دارید به سوی خود می کشانید . ....... کتاب چهار اثر ازفلورانس اسکاول شین

سمانه

من نفهمیدم یارو مرده بوده ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

یاس بهاری

وبلاگم باز نمیشه !!!!!!اه آلاخون والاخون شدم از این وبلاگ به اون وبلاگ [عصبانی]

زرین قلم

میگویند:سختی های زندگی,امتحان الهی ست .... خدا جون , خسته شدم پس کی تابستون از راه میرسه....

یکتا

سلام. خوشحال میشم به من سر بزنی..[تایید]