پاییز بروجرد

 

 

 

 

 

پاییز بروجرد که بیاید

 

من سال هاست که رفته ام

 

دیگر دلم برای کسی تنگ نمی شود

 

حتی خودم

 

تنهایی در جمعی نا آشنا

 

 تحمل هم سفرانی با دنیایی تفاوت 

 

دیگر از تنفر بودنم گذشته ام

 

وحید53

 

/ 12 نظر / 39 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ليلا

گاهی دلم برای خودم تنگ می ­شود وقتی حضور آینه کمرنگ می شود وقتی میانه­ ی بلوا سکوت دوست، در جان گوش­های کَرَم زنگ می­ شود گاهی که از پس تکرار بی­ سود لحظه ­ها، نجوای کوچیدن از قفس آهنگ می­ شود این­جا نه جای ماندن خوبان راستگوست هرکس که دم زند ز حق آونگ می­ شود نفرین بر این زمانه که در چرخ روزگار، هر لحظه صد خیانت و نیرنگ می­ شود در دست­های آلوده انسان قرن ما برگ برگ تاریخ پر از ننگ می ­شود وقتی که سخت غرقه­ ام در این سیر قهقرا آری، دلم برای خودم تنگ می­ شود…. محمدعلی بهمنی

ساقی

باهمه سوزناک بودن پستتون قشنگ بود

هانیه

زیبا اما غم انگیز بود[دست][نگران]

به لحظه های من بیا....

سال ها مثلِ درختی که دم نجاریست وقتِ روشن شدن ارّه وجودم لرزید ناهماهنگی تقدیر نشان داد به من به تقاضای خود اصرار نباید ورزید

مژگان

شهادت مظهر جود و سخا و علم و معرفت، تسلیت و تعزیت.

باران

فک نمیکنم خیلی سخت باشه دیدنش یه بلیط وچند ساعت تحمل شما رو میرسونه به پاییز بروجرد کافیه خودتون بخواید

مژگان

بزرگی را گفتند تو برای تربیت فرزندانت چه می کنی؟ گفت هیچ کار . گفتند: مگر می شود ؟ پس چرا فرزندان تو چنین خوبند؟ گفت; من در تربیت خود کوشیدم, تا الگوی خوبی برای آنان باشم. فرزندان راستی گفتار و درستی رفتار پدر و مادر را می بینند. نه امر و نهی های بیهوده ای که خود عمل نمی کنند.

ستایش

چه طبیعت زیبایی...[دست] +متن زیبایی...[دست]