نسیه

 

 

 

قرض که بالا آورد

 

نوشت

 

تقاضای وجه دستی

 

جنس چکی و نسیه

 

ممنوع

 

اما جلوی برشکستگیش را نگرفت

 

وحید53

 

 

 

 

/ 12 نظر / 32 بازدید
نمایش نظرات قبلی
هانیه

در کار ِ عشق دوری و هجران به ما رسید یوسف که رفت غُصّه ي کنعان به ما رسید ما سال ها پای وصالت گریستیم یعقوب وار دیده ی گریان به ما رسید با زلفِ خویش زلفِ دلم را گِره بده شاید هوای زلفِ پریشان به ما رسید باید کویر میشدم و خشک میشدم کردی دعا و این همه باران به ما رسید یک لحظه چشم از دلِ بی تاب برندار دور از تو غم، به سرعتِ طوفان به ما رسید از ما همیشه دردسر ما به تو رسید از تو همیشه رحمت و احسان به ما رسید دل های ما کنار ِ شما آبرو گرفت آقا چقدر از کرَمَت نان به ما رسید ما بابِ میل تو نشدیم عاقبت ولی لطف تو هر دقیقه و هر آن به ما رسید خوب است وقت روضه تو مارا خبر کنی شاید نوای آن دلِ سوزان به ما رسید یکبار هم از نیابت ما کربلا برو توفیق هرچه هست ز جانان به ما رسید کار ِ تو و دعایِ تو و رحمتِ تو بود حبِّ رقیه ای شدن آسان به ما رسید

مجتبی

نوشدارو بعد از مرگ سهراب

هانیه

ادم ها همیشه نیاز به نصیحت ندارند... گاهی تنها چیزی که واقعا به ان محتاجند، دستی است که بگیرد،گوشی است که بشنود و قلبی است که انها را درک کند

ستایش

سلام چقدر وبتون تغییر کرده ...خیلی زیباشده...[لبخند][گل] خوشحال میشم بهم سربزنید...[لبخند]

هانیه

از یارو میپرسن تو از زنت میترسی؟ میگه :کی!!؟ من؟ هه..... چرا بترسم! . . . . . . . . . . اتومو کردم، ظرفارم شستم، گردگیریمم تموم شده، زیر بچه رو هم عوض کردم، دیگه از چی بترسم! کسی میترسه که کاراش مونده باشه![نیشخند]

پویا

اگر عشق آخرین عبادت ما نیست، پس آمده ایم اینجا برای کدام درد بی شفا شعر بخوانیم و باز به خانه برگردیم؟! ...سید علی صالحی [گل]

sheyda

چطوری باید جلوی برشکستگیشو میگرفت؟

سمانه

در زمان تنگدستی ببخش...