شبگرد

گیاهان ، خشک

صحرا ، غم

فضا، زرد

وبغضی در گلو

اینک صدا زرد

کسی دیگر نمی خندد

به شبگرد

منم شبگرد تنها

بی نوا ، زرد

/ 12 نظر / 7 بازدید
نمایش نظرات قبلی
فاطمه

ای شبگرد تنها در سکوت کور زمان بخوان همزمان با رویش سبزگیاهان تا خشک و زرد نگردی درفضای زمان تو خود تنها بخنددر صحرای آسمان بنواز ازآهنگ یکرنگی های دراززمان در این دریای شکوه بشکن بغض گلو صدا کن آن خدای بزرگ علیم ورحمان

رزا

هر روز برایت آرزویی باشد در دست نه در دور دست! [گل][گل][گل]

فاطمه

سلام دوباره و تبریک روز معلم به شما و ولادت بانوی دوعالم هم به همسرتان و همه مادران جهان میگم اون شعر پایین خودم سرودم الان میخونمش میبینم چی گفتم بابا

بانو

کاش دلتنگی نیز نام کوچکی می‌داشت تا به جانش می‌خواندی نام کوچکی تا به مهر آوازش می‌دادی همچون مرگ که نام کوچک زندگی‌ست

بيــ رنــگــ

باور كرده ام ... هر كلمه مترادفي دارد ... هر چند تلخ ... هر چند شيرين ... اما مترادف ها هميشه هستند ! ×

آميتريس

شبگردي را دوست دارم ، حتي در صحرا

سایه

تنها،زرد دور،خاموش بی رنگ،تلخ . . . . آخر که چه؟؟ کیست آن کس که برایش مهم باشد که ما چگونه ایم؟[خرخون]

زیبا

کاش گاهی هم همین گیاهان سبز همین صحرا پر از لبخند و همین فضا صورتی می شد...

صبا

واژه ها حيرانند گيج و سرگردانند در غروب پاييز در زردی دلگیر در سكوت خانه ناگهان مست شدند ، در سماع آمده در رقص شدند [گل]