وسیله

 

 

 

 

آبروی خانه یاد هایی بود در لابلای اثاثیه 

 

شکوه خانه اثاثیه ای که یادی در تار و پودش

 

بود. چیز هایی که هر سال کهنه و قدیمی  

 

می شوند و ما چه زود عوض می کنیم  

 

 همه ی خاطره های نوستالوژی را.  

 

حتی سمساری هم به دردش نمی خورد  

 

و شهرداری با گشت ویژه ای ، در کنار  

 

زباله ها آن ها رابا خود می برد.

 

یه دنیا سخن از زندگی ما، اگر زبان داشتند.

 

 

 

با تشکر از * آمد* با راهنماییش در ویرایش

 

 

 

/ 16 نظر / 25 بازدید
نمایش نظرات قبلی
علی

ازحضورتون ممنون

مریم

گفتند اشک بریز خالى میشوى، خالى که نشدم هیچ…. پرشدم از بى کسى که چرا کسى اشکانم را پاک نمیکند و بگوید اشک نریز تو مرا دارى…!!

حورا

با چشم هات حرف خودت را بزن ... ولی مثل کتاب های مُصوّر سکوت کن دنیا اگر هزار برابر تو را شکست غمگین نشو ، هزار برابر ...

پرچين خاطره

زان سبب ماه رجب ماه خداست كاندر آن ميلاد شاه لافتى است شد رخش از كعبه ظاهر، عقل گفت: چون كه صد آيد، نود هم شاه ماست ميلاد مولى الموحدين و روز مرد بر شما مبارك[گل][گل][گل]

شادی

کعبه به افتخارش شکافته می شود و آیتی از خدا بر دست فرشتگان پای بر زمین می نهد.... علی جز یاد آور عدل و انصاف نیست علی جز شجاعت و مهربانی و خلوص نیست.... و ..... علی زیباترین نام جهان است ولادت با سعادت مولای عاشقان، امیر مؤمنان، علی علیه السلام، وروزپدر بر استاد گرانقدر مبارک باد[گل]

mahsa

[لبخند][گل][گل][گل][گل]

سمانه

وقتی کارگرهای شهرداری می خواستند ویترین اهدایی من را ببرند ،پاهایش را روی زمین می کشید ونمی خواست برود. حیف در خانه کوچکم دیگر جایی برای او نبود. نوشته خیلی قشنگی بود .احسنت

Erica

گاه تنها گاه خسته،اما همیشه عمیق!

sama

یادمان باشد : محبت تجارت پایاپای نیست چرتکه نندازیم که من چه کردم و در مقابل توچه کردی بی شمار محبت کنیم ، حتی اگر به هردلیلی کفه ترازوی دیگران سبک تربود

سمانه

دو تا پست آخر کجا رفت؟