نویسنده: وحید 53
تاریخ: ۱۳٩۱/٥/۱۱

تکراری بود

واژه ای نداشت

تا دردها را

مچاله کند

مرگ

قسمتی از زندگی اش شده بود

ازتخت که افتاد

رقص چندش آور چرکها

بوی رسوایی می داد

خوابید تا دوباره

کودک شود

زخمها وخاطرهها

لبخند شوند

از خواب که بیدارشد

خاکروبه ها راباد برده بود

برچسب ها:
ابزارک های وبلاگ
قالب وبلاگ

RSS