نویسنده: وحید 53
تاریخ: ۱۳٩۱/٥/٢

درشهری دور

روزی که شهردار نبود

عاشق بود

خانواده ای داشت ودوستانی

شهردار که شد

همه چیز راباخت

چابلوسان راباور کرد

دوستان را پراکنده

دیگر آدم قبلی نبود

از مرزهای راستی گذشت

مرد وبا مرده ها دم خور بود

برچسب ها:
ابزارک های وبلاگ
قالب وبلاگ

RSS