تاريخ : ۱۳٩٥/٩/۱٧ | ٥:٥۱ ‎ب.ظ | نویسنده : وحید 53

 

 

 

 

از همه ی این حرف ها که بگذریم

 

بازی زندگی خیلی جدی و خشن

 

است، تعارف و شوخی هم ندارد.

 

بازی کامپیوتری هم نیست که

 

شروع دوباره داشته باشد. یا 

 

هر جا دوست داشتی  خاموش

 

 کنی . باید همه ی پیامد های حقیقی

 

و حقوقیش را  پرداخت. جازدن و 

 

 نمی توانم هم ندارد، نگه نمی دارد

 

 تا پیاده شوی، زمانش که برسد

 

  نوبت هر کی که باشد پیاده اش

 

 می کند.

 



تاريخ : ۱۳٩٥/٩/۱۳ | ٩:٤٢ ‎ب.ظ | نویسنده : وحید 53

 

 

 

هر چه بیشتر سکوت می کرد بیشتر می فهمید

 

به جای برآشفته شدن و آشوب، به آرامش فکر کرد.

 

به خود گفت، ارزش حرص خوردن و ناراحت شدن

 

 ندارد و سعدی وار زمزمه کرد:

 

 جز غم عشقت، غم بیهوده خورانند.

 

 

 

 



تاريخ : ۱۳٩٥/٩/٦ | ۸:۱۳ ‎ب.ظ | نویسنده : وحید 53

 

 

 

 

سا عت ها توفیق حرف زدن با کسی را داری

 

که به وصال رسیده، خلاصه صفات مومنان در

 

 او جمع است و از زلال زلالیه گذشته است.

 

اتفاقی به وبلاگی بر می خوری که از خودش

 

نوشته، همه ی حالت های درونی و فکریش.

 

دروغ نگفته وبا حرف های قشنگ و دلفریب ،

 

 خود را خوب جا نزده، وبلاگش خواندنی ست. 

 

 پی نوشت: با این سردی هوا وسرما خوردگی 

 

  نه می توان سلمانی رفت، نه دندان پزشکی.

 

 غذا بین دندان های پروتز ثابت و دندان های

 

 اصلی  گیرمی کند.  اگرهم بروی، دندان پزشک

 

معمول خواهد گفت لثه ات نشست دارد، مثل

 

  شناژ ساختمانی که در آن زندگی می کنی.

 

 



تاريخ : ۱۳٩٥/٩/۱ | ٦:٠٠ ‎ب.ظ | نویسنده : وحید 53

 

 

 

روایت داستان گونه ای را گفت،

 

که می توان با شاخ و برگ، دادن

 

 به آن رمان بلندی  ساخت،  یا

 

داستانی کوتاه نگاشت. اما داستان

 

 نبود واقعیت تلخ یک زندگی بود.

 

 



تاريخ : ۱۳٩٥/۸/٢٥ | ۸:۱٦ ‎ب.ظ | نویسنده : وحید 53

 

 

 

 

چند روز ست دنبال خانه می گردد.

 

نبش کوچه  و نزدیک به خیابان از 195

 

تا200 ملیون . خیلی کوچه ، پس کوچه

 

تا170 هم می شود پیدا کرد . آپارتمانی

 

با ویژگی های 200 ملیونی 160 ملیون هم

 

پیشنهاد شد زیر عنوان پشت قواره . یعنی

 

پارکینگ در انتظار. نقشه های بیشترشان هم

 

بسیار بد با فضای پرتی زیاد.

 

 



تاريخ : ۱۳٩٥/۸/٢٢ | ۸:٠٦ ‎ب.ظ | نویسنده : وحید 53

 

 

 

سخن کوتاه

 

بس است ، تا همین جا

 

در سکوت نگاه بگو

 

راز عشق بازی گل سرخ،

 

و ببر بالا  صدای پخش ماشین را

 

 



تاريخ : ۱۳٩٥/۸/۱٩ | ٤:۳۱ ‎ب.ظ | نویسنده : وحید 53

 

 

 

 

 

فرشته ام زدوریت غزل سرا منم

تو رفتی و فتاده زدست و پا منم

 

 

می خواند، می خواند و از رفتنش

 

شب هایی زیر  باران

 

قدم می زد قیافه اش، تنها

 

برگرد ، برگرد که غزل بی تو

 

سرگردان ست.

 

 



تاريخ : ۱۳٩٥/۸/۱٥ | ٦:٤۱ ‎ب.ظ | نویسنده : وحید 53

 

 

 

گاهی مدارا کردن و گلاویز نشدن

 

با آدم های احمق، برای از دست

 

ندادن آرامش و پیش برد کارها ،

 

نیازه. البته مدارای زیاد ، ممکن

 

است باعث جرأت و جسارت دیگران

 

شود و از طرفی تند خویی، باعث درگیری.

 

 



  • پاپو مارکت | بک لینک