پاییز

 

 

 

 

هر سال،  با آمدن پاییز و سردی هوا

 

با ریزش برگ درختان، نم بارنی می زند

 

و فضایی ایجاد می شود، برای قدم زدن

 

های دو نفره ، عاشقانه و بارانی. در همین

 

فضا، یک دفعه تعداد زیادی از وبلاگ نویس ها

 

می روند، برا ی درس خواندن در مدرسه، نه

 

قدم زدن های دونفره، و ریزش پاییزی برگ های

 

وبلاگی هم آغاز می شود.

 

عکس پاییزی از میدان تختی بروجرد خوش به حال پویا

 



موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها:
[ ۱۳٩٥/٧/۳ ] [ ۸:٥٦ ‎ب.ظ ] [ وحید 53 ]

نشر

 

 

 

 

 

با وسواس زیاد، بسیاری از نوشته هایش را

 

جدا کرد و از هزاران صفحه  هفتاد صفحه را

 

برای چاپ انتخاب کرد. مدتی از چاپ کتابش

 

گذشت. فردی فضول وسود جو ، دست نوشته

 

های نویسنده ی مشهوری را که فوت شده بود،

 

با چرب زبانی از ورثه اش گرفته بود و به چاپ

 

رساند. آن نویسنده در زمان زنده بودنش،

 

پیش نویس ها و یادادشت های پراکنده و به

 

گونه ای ضعیف را ، به کناری انداخته بود.  این

 

حرکت بد، او را متاثر کرد.  دست نوشته هایی

 

را که فکر می کرد، نباید چاپ شود ، به دور

 

انداخت.

 

 



موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها:
[ ۱۳٩٥/٦/٢۸ ] [ ٦:٠۱ ‎ب.ظ ] [ وحید 53 ]

آلزایمر

 

 

:اع بابا کجایی؟

 

:بابا ؟ شما کی هستید

 

: بابا بگو کجایی، باز تنها بیرون رفتی

 

: آها، دخترم نمی دونی، طبقه ی دوم

 

تیراژه ، تخفیف لباس گذاشته

 

چه لباسای شیک و ارزونی. یه آینه ی

 

قدی هست . یکی توش بود ، خیلی

 

آشنا، چند دقیقه نگاهش کردم.

 

بعدش فهمیدم خودمم.

 

: اع بابا  باز قرص هات رو نخوردی

 

ماشین رو چیکار کردی؟

 

: گذاشتمش  میدون سپاه

 

پیاده اومدم تا تیراژه

 

:  پدری  همون جا وایس تا بیام.

 

{ نمی دونم کی بود باز اشتباه

 

گرفته بود، برم این آینه رو نگاه کنم.}

 

 



موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها:
[ ۱۳٩٥/٦/٢٤ ] [ ٦:٠٧ ‎ب.ظ ] [ وحید 53 ]

گناه

 

 

 

شاید این واپسین امتحان باشد.

 

از همه ی چالش ها گذشته ای

 

کسی را مامور می کنیم تا زیر و

 

 رویت کند و بفهماند به تو، هیچ 

 

چی نیستی. ما می خواهیم به هر

 

 لغزشی نیفتی ،پس کاش آدمی  

 

مغروربه گناه نکردنش نگردد.

 

 



موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها:
[ ۱۳٩٥/٦/٢۱ ] [ ٥:۳٠ ‎ب.ظ ] [ وحید 53 ]

شدن

 

 

گاهی برای رسیدن به هدفی ساعت ها

 

و روزها تلاش می کنی به هر در می زنی

 

نمی شود، نا امیدانه از کنارش رد می شوی.

 

گاهی خود به خود درست می شود. بعدها

 

می فهمی خیلی فرقی هم نمی کند، شدن

 

یا نشدنش.

 

 



موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها:
[ ۱۳٩٥/٦/۱٧ ] [ ۱٠:٠٩ ‎ب.ظ ] [ وحید 53 ]

پایان

 

 

می گفت: قصد داشتم کاری را که شروع

 

 کرده بودم  و تا نیمه رسانده بودم، خیلی

 

جدی به پایان برسانم.  اتفاقی با دوستی

 

 به گفتگو نشستم، و او از ماجرایی گفت

 

که درد سر ساز شده بود. به خانه رفتم،

 

 فکرم مشغول بود .آن ماجرا با عملکرد

 

 من شباهت هایی داشت اگر به پایان

 

 می رساندمش ، درگیری هایی به وجود

 

وجود می آمد ، تصمیم گرفتم ادامه ندهم،

 

چون آخرکار را دیده بودم.

 

 



موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها:
[ ۱۳٩٥/٦/۱۳ ] [ ٧:٠۱ ‎ب.ظ ] [ وحید 53 ]

مزخرف

 

 

 

 

باز هم بی خوابی شبانه. باز هم

 

روایت خیال از خاطره ها، اشتباه

 

 ها ی تکراری. انتخاب اشتباهی از

 

 روی لجاجت یا حماقتت، و پیامدش

 

 انتخاب های غلط دیگر. و همنشینی

 

 با کسی که حرف هایت برایش مزخرف

 

است و برعکس. چون راه  را، مزخرف

 

رفته ای.

 

 



موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها:
[ ۱۳٩٥/٦/۸ ] [ ٤:٤٧ ‎ب.ظ ] [ وحید 53 ]

خشم

 

 

 

 

می گفت : تا حالا انقدر عصبی و به هم

 

 ریخته ندیده بودمش.نمی دانست سا ل

 

 ها ست انداز ه ی موهای سرش قاطی

 

 می کند، وسیله پرت می کند. ناسزا

 

 می گوید وجیغ می کشد  و با صدای

 

بلند فریاد می زند.  تحمل  فرا بشری

 

می خواهد ، تحمل آتش فشان خشمش

 

را.

 

 



موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها:
[ ۱۳٩٥/٦/۳ ] [ ۸:٠٦ ‎ب.ظ ] [ وحید 53 ]